شَـرحِ مـاوَقَــعِ

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

شَـرحِ مـاوَقَــعِ

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

شَـرحِ      مـاوَقَــعِ

به نام آنکه همه چیز اوست.

آخرش روزی بهار خنده هامان می رسد
پس بیا با عشق،فصل بغضمان را رد کنیم
(قیصر)


بهار نارنج حکم یک دفترچه یادداشت دارد.

ان شاالله حتی برای یک نفر مفید باشد.

(از نظرات استقبال می شود)



اینکه ادم ها هرازگاهی دور خودشان پیله ببافتندوبروند توی خودشان خیلی هم خوب است.گه گاهی میشود که دلت از همه دنیا میگیرد,ازهمه ادم هاخسته میشوی ,اهنگ ها و هیچ چیزیکه  قبلا  ارامش به تو میداد از کار می افتد, بعد ناگهان ارام میشوی,فرق است بین ادمی که ارام  است و ادمی که ارامش دارد.ان وقت است که آن ادم میرود توی لاک  تنهایی خودش و پیله میبافد.اصلا به نظرم اینکه دانشمندان فکرمیکنند حقیقت کرم ابریشم را فهمیده اند اشتباه است,نظریه شان را که کرم توی پیله اش میخوابدتا پروانه شود را کاملا رد میکنم.کرم های ابریشم روزهایش را میخورَد و میخوابد ,هرروزش به فقط به فکرهمان روز میگذرد و تنها هم و غم اش خوشی ها و لذت هایش است,اما یک روز مینشیند و فکرمیکند, جرقه میزند و این جرقه  برای هرکس متفاوت است.مثلا ازاینجا شروع  میشود  که خوشی میزند زیردلش ویکهو میگوید:خوب که چی ؟وظیفه من چیست ؟هدف من اززندگی این است که بیایم مثل یک کرم هی بخورم و بخوابم؟آه که چقدر کرم بودن مسخره است! این جاست که یک خوب که چی؟ زندگی اش را تغییر میدهد کرم ابریشم دلش میگیرد چون هرچقدر به دوستش که کرم انگل یا ان یکی که کرم اسکاریس است یا بقیه راجع به حرف هایش میگوید مسخره اش میکنند ؛این جاست که تنهایی را حس میکند و مهر بر دهانش میزند انجاست که تحلیل میکند فکر میکند و شروع  میکند به پیله ساختن و برخلاف نظر ما  نمیخوابد تا پروانه شود,من نمیدانم شما نمیدانید,کرم های  توی  پیله رازهایشان را به هیچ کس نمیگویند ,راز پروانه شدن هرکس و این که توی پیله اش چه کار میکند برای خودش است,تک به تک ویژه و متفاوت است.اما مهم این است که آدم ها توی تنهایی هایشان پروانه میشوند.اما تنهایی خیلی قوی است, باید به دل تنهایی زد و به پیله خو نکرد. تنهایی کوتاه مدت خوب است اما به شرط پروانگی.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۱
دختر ِ بهار نارنج
هرچقدر هم که بخواهی انکارش کنی
باز هم در زندکی آدم باید یک نفر باشد
یک نفر باشد که بتوانی رو در رویش بنشینی وخودت باشی، فارغ از تمام سوتفاهم ها سوبرداشت ها و  به دور از نگرانی (وای این دختره چقدر حرف میزنه)
باید یک نفر باشد که پایه راه رفتن های طولانی و قدم زدن است
یک نفر که پا به پایت تمام مغازه ها ها را گز کند و راجع به تک تک لباس هایی که پرو می کنی نظرهای کارشناسانه بدهد
گاهی سر تکان بدهد
گاهی تایید کند
گاهی چهره در هم بکشد
و وقتی نگاه خسته اش محو تماشایت شد
بدانی که انتخاب آخر همین است.
یک نفر  باید باشد که وقت هایی که بی حوصله و بی تاب می شوی و دلت قد دختر  بچه ی تازه به بلوغ رسیده بچگی می خواهد و نمی دانی چه مرگت شده، پشت خط بعد از دومین بوق تلفن را بردارد و
گوش جان بسپرد به تمام غرغرهایی که خودت هم نمیدانی دلیلشان چیست
و دلت را دقایقی نگذشته ارام کند
یک نفر باید باشد که گه گاهی نامه ای بنویسد و وقتی تند تند و بی هوا مشغول کاری هستی و حواست نیست
دقیقا وقتی انتظارش را نداری
همراه با هدیه ای تقدیمت کند
کتابی که دیروز توی فلان نمایشگاه دیده و فکر کرده که خوب است باهم بخوانید
تل سری که غروب هفته پیش وقتی از فلان قسمت خیابان رد میشده به چشمش آمده و بلافاصله خریده
یا همان کیفی که آن روز وقتی رفته بوده برای خودش خرید کند توی قسمت خانم ها دیده و خواسته که تو هم یکی از این ها را روی دوشت بیندازی
یک نفر باید باشد ک ناگفته های ذهنت را بداند و چشم هایت را ازفاصله دور توی مهمانی بخواند.
یک نفر باید باشد که حتی وقتی حواست به خودت نیست مواظبت باشد و وقت بگذارد برایت برنامه بچنید که فلان کار را کنی سریعتر به اهدافت می رسی
یک نفر که عین کوه پشتت باشد همچنانی که هم قدم همیشگی ات هم هست
یک نفر که هم بازی دیوانگی هایت می شود و ابایی ندارد از واقعیت بخشیدن به فانتزی های دخترانه ات
یک نفر باید باشد که چراغ راهت بشود
یک نفر باید باشد که ''هست''

...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۵ ، ۰۰:۱۵
دختر ِ بهار نارنج

هرکسی را لیله القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب است.(فتح خون/فصل پنجم/کربلا)


این که زندگی مان با کربلا درهم عجین شود، مایه مباهات است.


و این روزوشبهای من ، همگی لیالی القدر است...


نیمه شعبان

دوم خرداد ماه 1395


ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم.

دختر ِ بهار نارنج
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۰۹
دختر ِ بهار نارنج
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
دختر ِ بهار نارنج
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۴۳
دختر ِ بهار نارنج
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۱۹
دختر ِ بهار نارنج
کتاب پنجره های تشنه یادگاری اردوی جهاداکبر امسال مشهد و هدیه امام رضا ع است. روزنوشت های انتقال ضریح امام حسین ع از قم به کربلا... کتاب را در تب و لرز و سرماخوردگی یک تنه خواندم. نمیشد کتاب را بست و ادامه اش را به بعد موکول کرد. انگار همسفر آن هایی می شوی که دارند ضریح را می برند. کتاب ان چنان حس معنوی که باید را منتقل نمی کند ولی ... قربان امام حسین شوم که از درک ما بالاتر است آن چه کرده که دردانه خداوند شده و هرجا نامش باشد و کاری به اسمش شروع شود، بای نحواحسن تمام میشود و رقم میخورد.

هوشهید

حسین جان
کبوترانه هوای توبه سردارم.
رنجورم
خسته ام
در پارادوکسی جالب به سر میبرم
که در عین حال
از شادی لبریزم

گریه هایم را تلنبار کرده ام برای زیر قبه ات..
روز شمار دیدن صحن و سرایت دل بی طاقتم را بی تاب تر از هر وقتی کرده است.

شوق دیدن ضریح شش گوشه ات
و
غسل طهارت دادن دیدگان گنه کارم با اشک های لاینقطع
که بی صبرانه منتظر وصال است...

یا حسین!
این روز ها فقط دلم میخواهد پای سجاده ام بنشینم و با خدا حرف بزنم.
خودم را اماده کنم
از خدا کربلای بامعرفت بخواهم
و
به هیچ چیز و هیچ کس دیگری فکرنکنم

دلی که عشق تو در آن باشد
سری که هوای تو دارد
جای غیر در ان نیست
فکری که تو در انی
بخواهد هم نمیتواند به غیر فکر کند.
مگر اینکه
با ان دیگری
باهم
یکی شوند
هردو عاشق تو باشند
دلی که حسین در ان است
فقط حسینی در دلش جا میدهد


همه چیزشان فدای حسین میشود.

بابی انت و امی

خداوندا...
 چه کرده این حسین ع !
تاکجا رفته؟
شنیده ام تنها کسیست که تا ته خط رفت.
که اینقدر خریدارش شده ای

خداوندا!
مارا بر افضلترین کارها که همان محبت اهل بیت است استوار بدار
که سرمایه ای هم جز آن نداریم.
و
شیرینی ایمان را بر ما بچشان
الهی آمین.


یا حسین لک عهدا بالوفا
قبرک فی قلبی لا فی کربلا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۵۹
دختر ِ بهار نارنج

 همسر شهید توسلی ،شهید مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیه مهمان برنامه بودند. ما دوتا را با یک تاکسی خطی فرستاده بودند که از درب خانه شان مشایعتشان کنیم.  توفیق شده بود و نشسته بودم کنارهمسر یک شهید افغان... خندان بود و گشاده رو و بسیار متواضع. ازفلکه اول که گذشتیم پرسیدیم:

- همسرشهید مدافع حرم بودن چه حسی دارد؟

جواب دادند:

+خیلی خوب! خیلی عالیست.

با تعجب نگاه میکردیم. چرا یک زنی که همسرش شهید شده و دیگر نیست باید نبود شوهرش را به خوب بودن تعبیر کند.

با لبخند زیبایی ادامه دادند:

+ شاید 14 سال کم باشد اما توی تک تک این لحظات حس میکردم که شوهرم شهید میشود. اصلا پاداشی جز شهادت نمیتوانست داشته باشد.

هیچ کس که یک هو شهید نمیشود. شهید را از اخلاقش می شود شناخت، از رفتارش از طر برخوردش با همسر و فرزند و والدینش...

خوشحالم که رفت و جنگید . من هم وظیفه ی خودم میدانم که پیام ایشان را به عنوان همسرشهید ، زینب وار ، بگویم. همه جا . کمترین کاریست که میتوانم انجام بدهم. حضور شهید دربین ما احساس میشود، همیشه. و ازین بابت است که هیچوقت برایش نه عجزوناله کردم و نه ناله و مویه ...


سخت است..

زینب بودن سخت است..

درد دارد

رنج دارد

وقتی همسرشهید اینقدر لایق احترام است ، وقتی همسر یک شهید و ایستادگی اش ادم را وادار میکند به تعظیم و این جسارت وشهامتش به ادم ایستادگی القا میکند

ادم می ماند زینب س چطور گفت که در عاشورا جز زیبایی ندید؟ زینب چطور از پا نیفتاد ؟ زینب چگونه بود که همه از راه رفتنش تعجب کردند؟ از ایستادگی و مقاومتش؟ از ...


* خداوندا ، لذت ایمان را برما بچشان...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۲۷
دختر ِ بهار نارنج

روزی که انتخاب کردم دانشگاه بروم، دقیقا میداستم که دلم میخواهد چه کاره بشوم! هدفم از انتخاب گرایشم را هم میدانستم. برای همین روی تصمیم در انتخاب رشته و گرایش و دانشگاه راه دور ماندم. این که زن ِ پسردایی ِ مادربزرگم حتی زنگ بزند  و قبولی در دانشگاه حتما دولتی را به من تبریک بگوید و مثل همه انتظار داشته باشد یا پزشکی قبول شده باشم یا نهایتا یک رشته ای از زیرگروه اول رشته ی تجربی ؛ هم نتوانست در انتخابم متزلزلم کند. حالا که در آستانه فارغ التحصیلی هستم و همچنان علاقه مند به رشته و حرفه ای که انتخاب کردم؛ سوال حالا یعنی چه کاره میشوی را دور وبری ها زیاد  میپرسند. جواب میدهم : ان شاالله مدرس ! 

-خوب . کجا؟ اسنخدام هم میشوی؟ یا باید بروی توی همین اموزشگاه ها کار کنی؟

+ هرچی خدا بخواد. تا ببینیم شرایط چی پیش میاد.

- یعنی چی؟ نمیخوای زحمت 4 ساله ات به بار بشینه؟

+راستش خیلی علاقه دارم یه مهدقرآن الکترونیکی دو زبانه  بزنم.

-همین؟ اگه نشد؟ پرس و جو کن آشنا پیدا کن که حتما یه جایی دستت بند شه! زشته 4سال درس خوندی،البته دیگه همه لیسانسو که دارن!

+نیازی نمیبینم. از هرکاری خوشم نمیاد. بخصوص کارمندی و پشت میز نشینی رو برای خودم نمی پسندم. اگر شغل موردعلاقمو پیدا نکنم لزومی نمیبینم که حتما شاغل باشم.

- پس میخوای چیکارکنی؟

+ بچه های خودمو خوب تربیت کنم. اولویت خانوادمه.

-پس وقتتو هدر دادی این همه سال رفتی دانشگاه. مینشستی تو خونه راحتتر نبودی تابری یه شهردور و ایـــــــن همه سختی بکشی؟

+نه . ازکاری که کردم پشیمون نیستم.درسای زیادی اموختم که توی خونه شاید نمیتونستم یاد بگیرم. حداقل بهم استقلال شخصیتی و فکریم در کنار وابستگیم به خانواده ام ثابت شدو خیلی فواید دیگه.

- برو بابا . اگه نمیخوای بری سرکار درسو ول کن.

+ هدفم کسب علمه عزیزم.

-همون بحث مادر خانه دار ِ باسواد و این حرفا؟

+ نه . اتفاقا بااون هم مخالفم. اون مادر ِ مدرک داره .نه با سواد .

- یعنی چی؟

+میتونی ربط غالب رشته های اموزشی دانشگاهی رو با باسواد شدن یه خانم و تربیت بهتر بچه هاش برام توضیح بدی؟

-خوب نه!

+مادر من دانشگاه نرفته ولی هم علمش هم سوادش از خیلی دانشگاه رفته های امروزی بالاتره. من حتی دخترای خودمم به زور درگیر کنکور و دانشگاه نمیکنم. گزینه های زیادی جلوروشون میزارم. ما یه انسان تک بعدی شدیم. یا دانشگاه یا هیچ!

و ...



*ادامه دارد

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۱۹
دختر ِ بهار نارنج