شَـرحِ مـاوَقَــعِ

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

شَـرحِ مـاوَقَــعِ

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

شَـرحِ      مـاوَقَــعِ

به نام آنکه همه چیز اوست.

آخرش روزی بهار خنده هامان می رسد
پس بیا با عشق،فصل بغضمان را رد کنیم
(قیصر)


بهار نارنج حکم یک دفترچه یادداشت دارد.

ان شاالله حتی برای یک نفر مفید باشد.

(از نظرات استقبال می شود)



۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی کتاب» ثبت شده است

کتاب پنجره های تشنه یادگاری اردوی جهاداکبر امسال مشهد و هدیه امام رضا ع است. روزنوشت های انتقال ضریح امام حسین ع از قم به کربلا... کتاب را در تب و لرز و سرماخوردگی یک تنه خواندم. نمیشد کتاب را بست و ادامه اش را به بعد موکول کرد. انگار همسفر آن هایی می شوی که دارند ضریح را می برند. کتاب ان چنان حس معنوی که باید را منتقل نمی کند ولی ... قربان امام حسین شوم که از درک ما بالاتر است آن چه کرده که دردانه خداوند شده و هرجا نامش باشد و کاری به اسمش شروع شود، بای نحواحسن تمام میشود و رقم میخورد.

هوشهید

حسین جان
کبوترانه هوای توبه سردارم.
رنجورم
خسته ام
در پارادوکسی جالب به سر میبرم
که در عین حال
از شادی لبریزم

گریه هایم را تلنبار کرده ام برای زیر قبه ات..
روز شمار دیدن صحن و سرایت دل بی طاقتم را بی تاب تر از هر وقتی کرده است.

شوق دیدن ضریح شش گوشه ات
و
غسل طهارت دادن دیدگان گنه کارم با اشک های لاینقطع
که بی صبرانه منتظر وصال است...

یا حسین!
این روز ها فقط دلم میخواهد پای سجاده ام بنشینم و با خدا حرف بزنم.
خودم را اماده کنم
از خدا کربلای بامعرفت بخواهم
و
به هیچ چیز و هیچ کس دیگری فکرنکنم

دلی که عشق تو در آن باشد
سری که هوای تو دارد
جای غیر در ان نیست
فکری که تو در انی
بخواهد هم نمیتواند به غیر فکر کند.
مگر اینکه
با ان دیگری
باهم
یکی شوند
هردو عاشق تو باشند
دلی که حسین در ان است
فقط حسینی در دلش جا میدهد


همه چیزشان فدای حسین میشود.

بابی انت و امی

خداوندا...
 چه کرده این حسین ع !
تاکجا رفته؟
شنیده ام تنها کسیست که تا ته خط رفت.
که اینقدر خریدارش شده ای

خداوندا!
مارا بر افضلترین کارها که همان محبت اهل بیت است استوار بدار
که سرمایه ای هم جز آن نداریم.
و
شیرینی ایمان را بر ما بچشان
الهی آمین.


یا حسین لک عهدا بالوفا
قبرک فی قلبی لا فی کربلا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۵۹
دختر ِ بهار نارنج

روزی که انتخاب کردم دانشگاه بروم، دقیقا میداستم که دلم میخواهد چه کاره بشوم! هدفم از انتخاب گرایشم را هم میدانستم. برای همین روی تصمیم در انتخاب رشته و گرایش و دانشگاه راه دور ماندم. این که زن ِ پسردایی ِ مادربزرگم حتی زنگ بزند  و قبولی در دانشگاه حتما دولتی را به من تبریک بگوید و مثل همه انتظار داشته باشد یا پزشکی قبول شده باشم یا نهایتا یک رشته ای از زیرگروه اول رشته ی تجربی ؛ هم نتوانست در انتخابم متزلزلم کند. حالا که در آستانه فارغ التحصیلی هستم و همچنان علاقه مند به رشته و حرفه ای که انتخاب کردم؛ سوال حالا یعنی چه کاره میشوی را دور وبری ها زیاد  میپرسند. جواب میدهم : ان شاالله مدرس ! 

-خوب . کجا؟ اسنخدام هم میشوی؟ یا باید بروی توی همین اموزشگاه ها کار کنی؟

+ هرچی خدا بخواد. تا ببینیم شرایط چی پیش میاد.

- یعنی چی؟ نمیخوای زحمت 4 ساله ات به بار بشینه؟

+راستش خیلی علاقه دارم یه مهدقرآن الکترونیکی دو زبانه  بزنم.

-همین؟ اگه نشد؟ پرس و جو کن آشنا پیدا کن که حتما یه جایی دستت بند شه! زشته 4سال درس خوندی،البته دیگه همه لیسانسو که دارن!

+نیازی نمیبینم. از هرکاری خوشم نمیاد. بخصوص کارمندی و پشت میز نشینی رو برای خودم نمی پسندم. اگر شغل موردعلاقمو پیدا نکنم لزومی نمیبینم که حتما شاغل باشم.

- پس میخوای چیکارکنی؟

+ بچه های خودمو خوب تربیت کنم. اولویت خانوادمه.

-پس وقتتو هدر دادی این همه سال رفتی دانشگاه. مینشستی تو خونه راحتتر نبودی تابری یه شهردور و ایـــــــن همه سختی بکشی؟

+نه . ازکاری که کردم پشیمون نیستم.درسای زیادی اموختم که توی خونه شاید نمیتونستم یاد بگیرم. حداقل بهم استقلال شخصیتی و فکریم در کنار وابستگیم به خانواده ام ثابت شدو خیلی فواید دیگه.

- برو بابا . اگه نمیخوای بری سرکار درسو ول کن.

+ هدفم کسب علمه عزیزم.

-همون بحث مادر خانه دار ِ باسواد و این حرفا؟

+ نه . اتفاقا بااون هم مخالفم. اون مادر ِ مدرک داره .نه با سواد .

- یعنی چی؟

+میتونی ربط غالب رشته های اموزشی دانشگاهی رو با باسواد شدن یه خانم و تربیت بهتر بچه هاش برام توضیح بدی؟

-خوب نه!

+مادر من دانشگاه نرفته ولی هم علمش هم سوادش از خیلی دانشگاه رفته های امروزی بالاتره. من حتی دخترای خودمم به زور درگیر کنکور و دانشگاه نمیکنم. گزینه های زیادی جلوروشون میزارم. ما یه انسان تک بعدی شدیم. یا دانشگاه یا هیچ!

و ...



*ادامه دارد

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۱۹
دختر ِ بهار نارنج

داستان خواهرم معصومه اباد و دخترانی که در این انقلاب سهم به سزایی داشته اند، ایمان انسان به این جمله را بیشتر میکند.

زن با یک دستش گهواره و با دست دیگرش دنیا را تکان میدهد.

خاطرات روزهای اسارات زینب گونه  ی معصومه، برایم به عنوان یک دختر که پیش از این خودش را انقلابی می دانست مایه افتخار است. آفرین بر او ! قلبم از رنج هایی که بر ایشان رفته دردناک میشود.حال میفهمم که انقلابی یعنی چه! مایی که خودمان را در صف اول می پنداریم ولی هیچ کاری شاید نکرده ایم و همیشه از آخر مجلس گلچین می کنند.

از معصومه یاد گرفتم :

اول؛ خودسازی. مراقبه این نفس سرکش است که باید اول برنامه ی اصلی زندگی ام قرار گیرد.

دوم؛ علم وبصیرت. تا آگاهی ات نسبت به راهی  که برگزیده ای بالانبری و قدرت اقناع پیدا نکنی، به هیچ دردی نمیخوری.

سوم؛ مقاومت و صبرجمیل. کوتاه نیامدن از  آرمان های الهی تا پای جان و امیدوار بودن به وعده های الهی.

ان شاالله.

(جمعه 4 دی ماه 94 )


* ... با نگرانی می پرسیدند :« چرا جواب نمی دهید؟ » می خواستم بگویم :«سرمان شلوغ است، سرگرم مردنمان هستیم.» ...

**توصیه شدید به خواندنش

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۴ ، ۱۳:۳۹
دختر ِ بهار نارنج

دختر شینا را در بلندترین شب سال و در تنهایی خواندم. با ورق به ورقش خندیدم و بغض کردم تا به انتهای بی پایان کتاب رسیدم.

از خودم می پرسم یک انسان چقدر می تواند فهمیده باشد؟

صمد واقعا مرد بود . کدام مردی  از خانمش می خواهد که پناهگاهش باشد؟

از خودم می پرسم یک انسان چقدر تحمل رنج و درد تنهایی را دارد؟

قدم خیر واقعا زن بود . کدام زنی اینطور پای زندگی اش یک تنه می ماند و طاقت می آورد؟

آن هم دختری ناز پرورده که از کودکی اجازه نداده اند آب در دلش تکان بخورد. پای مردی مانده که روزها راسرجمع که بشماری،غالبا نیست.

 اما

غمی نیست. وقتی زن و شوهر دلشان باهم برای یک معبود بتپد و به او گرم باشد ، علی وار و فاطمی زندگی می کنند و زینب و حسنین ، میشود ماحصل تربیت شان.

 می گویند خداوند ما برای عشق بازی باخودش افریده ولی در فطرت مان، محبت به مومنانش را هم قرار داده. روا دانسته به دیگر علاقه مندان به خدا هم عشق بورزیم و از محبتشان لذت ببریم. همانی که بازهم در اخر به خدا می رساندت که محبت به غیر با همه سرگرمی و لذتش، محکوم به نابودی و نفرت است.

صمد و قدم خیر هر دو در 2 جبهه متفاوت ولی برای یک معبود مشترک رزمندگی کردند و  در کنار همو به جاودانگی رسیدند.

که خاصیت هم سفر خوب همین است که قلبت را سرار سکینه ببخشد و بامودت خویش در تمامی فراز و فرود ها بماند و جانزند تا به مقصد، همان رضای خداوند متعال برسند.


**«یاءیتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی». فجر28


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۴ ، ۱۰:۵۰
دختر ِ بهار نارنج